تبليغاتX
دختر بارانی

دختر بارانی

رحمت از خداست که به وسیله ی باران سخن می گوید

 

 

به احترام باورم، دقیقه ای سکوت کن

به یاد حرف آخرم دقیقه ای سکوت کن

و آسمان ستاره را به واژه ها گره بزن

شبیه بغض دفترم دقیقه ای سکوت کن

طواف میکند غزل ،ضریح چشمهای تو

وچاره سازشد حرم دقیقه ای سکوت کن

قرار شد که فاصله مرا به شاعری برد

قبول کن که شاعرم دقیقه ای سکوت کن

و قاب میکنم شبی نگاه خیس کوچه را

که نیستی برابرم  دقیقه ای سکوت کن

وجنس خرده شیشه راکه چشم من بلدنبود

ببین چگونه از برم دقیقه ای سکوت کن

و من که غرق میشدم دراعتماد شیشه ای

در  آیینه  شناورم دقیقه ای سکوت کن

قفس به اسم آسمان ، تمام حرفهای تو

وگیج شد کبوترم  دقیقه ای سکوت کن

 

+نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388ساعت16:49توسط صبا | |

 

و دختربارانی ۳ ساله شد ...

و من در اوج بهترین ها مست شدم ...

با یاد اولین ها ، عاشق تر شدم ...

و با تمام وجود غرق دریای مهربانی انسانی هستم زمینی ،

اما با قلبی آسمانی ...

دوستت دارم خوب من

این فریاد دختربارانیست در انتظار دیدارت ...

"ما"

      همیشه

                 "ما"

                              می

                                           مو

                                                      نه

 

+نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعت12:44توسط صبا | |

 

که می داند چه می خواهم بگویم؟

آنچه باید باشد مدتی ست که نیست!

عمق دریای افکارم  کم شده!

وسعت دوستی هایم مثل قبل نیست!

حرفهای روزمره  جای حرفای جذاب قلبم را گرفته!

و روحم سکوت کرده

و با من غریبه شده!

عشق من

درک کن چه می گویم ...

من صبا خواهم شد

همان دختر بارانی گذشته !

این رسالت من است!

 

+نوشته شده در جمعه 3 مهر1388ساعت0:47توسط صبا | |

 

و در چنین روزی در ۲۴ سال قبل

من

دختر بارانی

متولد شدم ...

و پاس خواهم داشت نداشته ها و داشته هایم را ...

و فراموش نخواهم کرد

عشقی را که پروردگارم از آسمانها برایم هدیه آورده ...

دوستت دارم خوب من

آنچنان که سکوتم فریاد می زند ...

بدون پیش بینی

بدون چشم داشت

بدون قضاوت ...

 

+نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت11:13توسط صبا | |

 

معبودم،

گاهی آنقدر واقعیت داری

که سرم به یک تکه ابر سجده می برد

و توقع دارم از سنگ

مهربانی را ...

***

امروز خواستم از خودم بنویسم،

اما نشد!

خواستم از تو بنویسم،

باز هم نشد!

خواستم از او بنویسم،

که ناگهان اشک ریختم و دستانم لرزید!

معشوقم،

تو خوب می دانی که آسمان من بارانیست...

تو خوبتر می دانی که نیازم به پروردگارم ابدیست...

تو می دانی، خوب می دانی

که ایمان از دست رفته باز خواهد گشت.

باز خواهد گشت!

دوستت دارم

بدون تا ... !

 

 

+نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت10:44توسط صبا | |

 

اگر قرار است روزی از زندگی لذت ببرم؛

امروز همان روز است.

امروز باید همواره شگفت انگیزترین روز زندگی ما باشد.

" توماس دریر"

***

سی ماه انتظار

و حالا تحقق معجزه ی وصال ...

تا همیشه کنارتم عزیزم

و با هر نفس دوست دارم عشقم

ما

همیشه

ما

می

مو

نه

 

+نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت11:38توسط صبا | |

۱.
چه صبح های باشكوهی
با فكر تو آغاز شد
می شود
خواهد شد
و من
خودم را می بینم
كه در میان لباسی با گلهای ریز صورتی
در كنار فكر تو پیر می شوم
 
۲
.
جاده كوتاهتر می شود
اگر به تو فكر كنم
 
سیگارتان را خاموش كنید آقا
باد دارد
بوی عطرش را برایم می آورد .
 
 
۳
.
پرهایم یكی یكی كنده می شود
روی دو پا راه می روم
حرف می زنم
گاهی هم سرم را بالا می آورم و
آسمان را نگاه می كنم !!

 

"مرضیه احرامی"
نشریه الکترونیکی امضا
 

+نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت17:4توسط صبا | |

و نماندند

        و رفتند

                             و هیچ نگفتند

                                         جز سکوت ...

و ماندم

     و نرفتم

                       و فریاد کشیدم

اما کسی صدایم را نشنید

                  و کسی باورم نکرد

جز او

    که تنها بهانه است برای نفس کشیدنم ...

***

" دوستت دارم خوب من "

 

+نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت14:4توسط صبا | |

 

شاید اگر بر سر عقل می آمدم

 تنها مونس لحظه های عاشقیم را

چتری می کردم

و می رفتم زیر ناودان می ایستادم

تا شأن نزول این همه آب

بی دریغ ملکه ی ذهنم شود.

اما همین که می خواهم سر عقل بیایم

باران بند می آید

و آفتابِ داغ عاشق ترم می کند ...

 

تولدت مبارک عشقم ...

 

+نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین1388ساعت12:4توسط صبا | |

 

خفاش‌ها
توی تاریکی سرم
از رگی که زیر محل یادآوری خاطرات است
برعکس آویزان می‌شوند.
خون می‌ مکند
جیغ می‌ کشند
و جفت‌گیری می‌کنند...

***

تصویر کوچک در قاب،
نمای بزرگ تو...
باران با از دریا رفتن
آغاز می‌شود.

 

مهدی پهلوان‌پور
   ۵ شهریور ۱۳۸۷

 

+نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعت11:45توسط صبا | |