|
به احترام باورم، دقیقه ای سکوت کن به یاد حرف آخرم دقیقه ای سکوت کن و آسمان ستاره را به واژه ها گره بزن شبیه بغض دفترم دقیقه ای سکوت کن طواف میکند غزل ،ضریح چشمهای تو وچاره سازشد حرم دقیقه ای سکوت کن قرار شد که فاصله مرا به شاعری برد قبول کن که شاعرم دقیقه ای سکوت کن و قاب میکنم شبی نگاه خیس کوچه را که نیستی برابرم دقیقه ای سکوت کن وجنس خرده شیشه راکه چشم من بلدنبود ببین چگونه از برم دقیقه ای سکوت کن و من که غرق میشدم دراعتماد شیشه ای در آیینه شناورم دقیقه ای سکوت کن قفس به اسم آسمان ، تمام حرفهای تو وگیج شد کبوترم دقیقه ای سکوت کن
و دختربارانی ۳ ساله شد ... و من در اوج بهترین ها مست شدم ... با یاد اولین ها ، عاشق تر شدم ... و با تمام وجود غرق دریای مهربانی انسانی هستم زمینی ، اما با قلبی آسمانی ... دوستت دارم خوب من این فریاد دختربارانیست در انتظار دیدارت ... "ما" همیشه "ما" می مو نه
که می داند چه می خواهم بگویم؟ آنچه باید باشد مدتی ست که نیست! عمق دریای افکارم کم شده! وسعت دوستی هایم مثل قبل نیست! حرفهای روزمره جای حرفای جذاب قلبم را گرفته! و روحم سکوت کرده و با من غریبه شده! عشق من درک کن چه می گویم ... من صبا خواهم شد همان دختر بارانی گذشته ! این رسالت من است!
و در چنین روزی در ۲۴ سال قبل من دختر بارانی متولد شدم ... و پاس خواهم داشت نداشته ها و داشته هایم را ... و فراموش نخواهم کرد عشقی را که پروردگارم از آسمانها برایم هدیه آورده ... دوستت دارم خوب من آنچنان که سکوتم فریاد می زند ... بدون پیش بینی بدون چشم داشت بدون قضاوت ...
معبودم، گاهی آنقدر واقعیت داری که سرم به یک تکه ابر سجده می برد و توقع دارم از سنگ مهربانی را ... *** امروز خواستم از خودم بنویسم، اما نشد! خواستم از تو بنویسم، باز هم نشد! خواستم از او بنویسم، که ناگهان اشک ریختم و دستانم لرزید! معشوقم، تو خوب می دانی که آسمان من بارانیست... تو خوبتر می دانی که نیازم به پروردگارم ابدیست... تو می دانی، خوب می دانی که ایمان از دست رفته باز خواهد گشت. باز خواهد گشت! دوستت دارم بدون تا ... !
اگر قرار است روزی از زندگی لذت ببرم؛ امروز همان روز است. امروز باید همواره شگفت انگیزترین روز زندگی ما باشد. " توماس دریر" *** سی ماه انتظار و حالا تحقق معجزه ی وصال ... تا همیشه کنارتم عزیزم و با هر نفس دوست دارم عشقم ما همیشه ما می مو نه
۱.
و نماندند و رفتند و هیچ نگفتند جز سکوت ... و ماندم و نرفتم و فریاد کشیدم اما کسی صدایم را نشنید و کسی باورم نکرد جز او که تنها بهانه است برای نفس کشیدنم ... *** " دوستت دارم خوب من "
شاید اگر بر سر عقل می آمدم تنها مونس لحظه های عاشقیم را چتری می کردم و می رفتم زیر ناودان می ایستادم تا شأن نزول این همه آب بی دریغ ملکه ی ذهنم شود. اما همین که می خواهم سر عقل بیایم باران بند می آید و آفتابِ داغ عاشق ترم می کند ... تولدت مبارک عشقم ...
خفاشها *** تصویر کوچک در قاب، مهدی پهلوانپور
|
About![]()
تحقق بخشیدن به افسانه ی شخصی یگانه وظیفه ی آدمیان است .
Home
|